سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
گاه و بیگاه نویسی های جوانی
مردم دنیا در کار دنیا دو گونه‏اند : آن که براى دنیا کار کرد و دنیا او را از آخرتش بازداشت ، بر بازمانده‏اش از درویشى ترسان است و خود از دنیا بر خویشتن در امان . پس زندگانى خود را در سود دیگرى دربازد . و آن که در دنیا براى پس از دنیا کار کند ، پس بى آنکه کار کند بهره وى را از دنیا بسوى او تازد ، و هر دو نصیب را فراهم کرده و هر دو جهان را به دست آورده ، چنین کس را نزد خدا آبروست و هر چه از خدا خواهد از آن اوست . [نهج البلاغه]

گاه و بیگاه نویسی های جوانی

Powerd by: Parsiblog ® team.
   1   2      >

شکلات ِمن ِ او(جمعه 17 دی 89 ساعت 4:8 صبح )

1.کودک گریه می کند ...
2. چند تا آقا به همراه یک خانم ، با تیپ هایی که تو همیشه به آنها هنری می گویی می آیند جلوی تو و مادرت ، و شکلات تعارف می کنند. مادرت مردد است بردارد یا نه ! آقا می گوید خانم افتخار بدید بردارید ! تو می دانی مادرت چرا دوست ندارد بردارد !برمی دارید هر دو ... . تو از اول می دانستی مادرت توی رودربایستی مانده بود اما تو چرا برداشتی !!؟!  فاتحه می خوانی ...  حالا دو شکلات مانده دستتان . مادرت می گوید نخوریش هااا  تو می دانی مادرت چرا نمی خورد اما تو چرا نمی خوریش !!؟!به طبعیت از مادرت شکلات را می گذاری روی کیوسک تلفن و هر دو می روید .


1.کودک  گریه می کند ... شکلاتش را کسی گرفته است . سرش را پایین انداخته و همینطوری اشک می ریزد !
با خودت می گویی کاش شکلات داشتم !


شکلات من او


پ.ن1 :به شدت این آهنگ را دوست می دارم !!!!


پ.ن2:نویسنده ای را دیدم که خودش را اینطوری مخاطب قرار می دهد خوشم آمد . بنابراین این یک سرقت ادبی است!



  • کلمات کلیدی : کودک
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    انسان هدرمند انرژی هدفمند !(شنبه 22 آبان 89 ساعت 1:2 صبح )

    گاهی فکر می کنم که تلویزیون داخلی آدم های مخاطبش را چه چیزی فرض کرده است ! گاهی فکر می کنم از آن ور آبی ها یک جور می کشیم از این ور آبی ها یک جور دیگر .


    دیشب اخبار بود به گمانم شاید هم چیز دیگری بود (شاید هم فکر می کنم دیشب بود )  خلاصه که جناب سردار رویانیان را داشتند از رسانه ی میلی ملی یمان نشان می دادند.ایشان مچ یک آقای راننده را گرفته و چندی افاضه کرده اند که سبب تبسم ما شد.بخوانید آن را :


    جناب رویانیان :آقا شما چرا بیشتر کردی کرایه ی مسیرت رو ؟
    مرد راننده : (یادم نیست !)
    جناب رویانیان خطاب به آقای همراهی که داشتند گزارش تهیه می کردند : این زیاد کردن کرایه به ضرر خود راننده هاست ؛ شما نگاه کنید راننده کرایه اش را زیاد می کند بعد مردم را سوار می کند و از آنها کرایه ی زیاد تری می گیرد حالا این مردم همان کارخانه دارها و صنعتگران هستند که وقتی دیدند کرایه زیاد شد می روند اجناس خود را گران می کنند بعد همین آقای راننده می رود که جنس تولیدی را بخرد می بیند قیمتش زیاد شده .پس به ضرر خود راننده هاست !
    بعد هم ایشان یک حساب سر انگشتی با جمع و تفرق انجام دادند که با احتساب افزایش قیمت انرژی ها برای خانواده ی آقای راننده نزدیک به 100 هزار تومان اضافه ماند .و همچنین فرمودند :قیمت ها به صورت پلکانی افزایش خواهد یافت .
    مرد راننده ظاهرا نادم است و قانع شده و کم مانده بگوید غلط کردم !


    حالا چند سوال پیش می آید :


    question


    1.اولا جناب رویانیان کدام کارخانه دار و صنعتگر هست که با تاکسی در شهر تردد می کند !ما که جز قشر کارمند و دانشجو و اقشار متوسط آدم دیگری را نمی بینیم که با تاکسی رفت و آمد کند . اصولا جنابان با ان امین مدل ماشین خود رفت و آمد می کنند نهایتا با راننده !
    2. دوما جناب رویانیان شما  که می روی مچ آقای راننده بیچاره را می گیری چرا نمی روی مچ آقای مدیر اتوبوس رانی یا آقاهای دیگر را بگیری ! الان اتوبوس ها را درابتدای این سیر پلکانی 4 بلیط کردند .
    3.سوما آقای رویانیان من منظورتان را از پلکانی متوجه نشدم ! مگر قبلا سیر افزایش قیمت ها دایره ای یا منزل به منزل یا مستطیلی بوده که حالا شده است پلکانی ؟
    4.چهارما جناب رویانیان آمدیم و آن آقایان راننده قیمت را افزایش ندادند ،و آقایان کارخانه دار که اکثرا در این طرح شرکت نکرده اند و همان سنار سه شاهی که دولت می دهد را دریافت نکرده اند و هزینه هایشان را از این بعد از جیب مبارک می دهند ، آمدند و قیمت کالاهایشان را بالا بردند ، حالا آقایان راننده پول لازم برای خرید مایحتاج زندگیشان را از کجا بیاورند ؟ از همان 100 تومن اضافی ؟


    5.....


    پ.ن:ابدا با طرح هدفمند کردن یارانه ها مخالف نیستم اما نه با وضع موجود ! نه وقتی که هیچ دو دو تای درستی جواب نمی دهد ! نه وقتی حقوق ها همچنان تغییر نکرده .نه وقتی که تا مادر شیخنا وضع را می فهمد .



  • کلمات کلیدی : هدفمند کردن یارانه ها
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    اول مهر پر هیجان(دوشنبه 5 مهر 89 ساعت 9:2 صبح )

     عصر پنج شنبه که داشتم از کلاس بر می گشتم ، اونقدر خسته بودم که نا نداشتم مثل همیشه تند راه برم.ترجیح دادم این یک دفعه مثل بچگی هام لخ لخ پامو بکشم روی زمین و راحت از هر فکری فقط به خونه و خوابیدن فکر کنم .خلاصه که از سر کوچه که پیچیدم توی کوچه ، هر 15 -20 قدم یک سری پسر بچه داشتند فوتبال بازی می کردند ، دخترام اومده بودند نشسته بودند !خیلی عجیب بود از سر کوچه تا ته کوچه همین شکلی بود!هیچ وقت اینجوریش رو ندیده بودم ! همیشه این موقع بچه ها توی کوچه نبودند یا اگر بودند  با این تعداد نبودند !یادم افتاد امروز اول مهر بوده و کلی خندیدم به این که چقدر امروز بهشون فشار اومده که تو همین روز اولی سریع زدند بیرون و تفریح می کنند .یه دختر دو سه ساله هم اونجاها بود که داداشش حواسش بهش نبود و دوست داداشش که شاید9-10 ساله بود کلی با وسواس توی کوچه راهش می برد و باهاش بازی می کرد ، بعد من این دوتا رو وقتی بزرگ شدند و دختر کوچولو شده یه دختر 18-19 ساله و پسره 24-25 ساله تصور کردم و دیدم چقدر خوشبختند! بعد کلی به تصویر ذهنی خودم خندیدم ! (دعوتتان می کنم به بازی تصور ، مدتی پیش این بازی را با فاطمه عزیزم شروع کردیم اولش با گفتن تصورهایمان از کسانی که یکی می شناخت و دیگری نمی شناخت شروع شد ، اما الان خودم تنهایی هم این بازی را می کنم .جالبه ، گاهی لذت بخش ، گاهی درد آور ! ) راهم رو کشیدم و رفتم .
    پ.ن:من اول مهر له له می زدم مدرسه باز شود و سریع بروم مدرسه ، واقعا دلم برای دوستانم و مشغول بودن تنگ می شد !حالا برادر های من یک چیزی هم دستی می دهند که بمونند خانه و بسکتبال و فیفا 2010 بازی کنند .
    پ.ن1:چقدر دیر آمدی احسان ، چقدر دیر....
    پ.ن2:به پاس تابستان عزیز چندی سکوت !(های بای)
    بعد نوشت:به ما مربوط نیست که سرویس پارسی بلاگ خراب بود و نوشته ی ما دیر در صفحه قرار گرفت!



  • کلمات کلیدی : مهر
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    با شمام...(سه شنبه 16 شهریور 89 ساعت 7:5 صبح )

    من یک زنم ، دقت دارید یک زن ، یک نمونه ای از نوع انسان.
    من می تونم
    مثل یک کوه سخت و محکم باشم و اگر بخوام مثل یک شیشه ی عمر شکننده
    من می تونم
    مثل یک برق باشم که آتش زاست و اگر بخوام مثل یک ابر با سخاوت و با طراوت که زندگی توش جریان داره!
    من می تونم
    مثل یک یخ بندان سخت ، راکد باشم و اگر بخوام مثل یک رود بهاری ، پر آب و در جریان.
    من می تونم
    مثل یک نیش ، زهر آگین و درد آور باشم اگر بخوام مثل یک مرهم التیام بخش.
    من می تونم
    مثل یک گل رز جذاب و در عین حال خاردار باشم و اگر بخوام مثل یک گل یاس ساده و خشبو
    من می تونم
    مثل یک در پوش ، حقیقت رو پنهان کنم و اگر بخوام مثل یک آیینه صادق باشم.
    من می تونم
    مثل یک قهوه تلخ باشم و اگر بخوام مثل یک عسل شیرین.
    من می تونم
    مثل یک شام سنگین ، سر معده گیر کنم و اگر بخوام مثل یک راحت الحلقوم زود هضم باشم.
    من می تونم
    مثل یک نیم تنه آبروبر باشم و اگر بخوام مثل یک لباس کامل پوشاننده!
    من می تونم
    مثل....
    همه ی واکنش هام به این بستگی داره که تو در مقابلم چطوری باشی!
    پ.ن:از بس من ، من کردم یاد اون حرف مادر بزرگ خدابیامرزم افتادم که :مادر اینقدر من ، من نکن ، می گیرتت ها!"(پیام والدی!)
    خلاصه خدایا به جان خودم قسم می دانم و ایمان دارم که اول و آخر همه ی امور دست توست و اگر تو بخواهی....
    پ.ن مرتبط:این پست هم به افتخار تو که گفتی چرا کم می نویسی.



  • کلمات کلیدی : زن
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    تاکسی نارنجی به سبک صلواتی(سه شنبه 29 تیر 89 ساعت 5:44 عصر )

    سلام آقا ...
    سلام دخترم ..
    و این طور شد که با او آشنا شدم ، راننده تاکسی خط ونک _ده ونک .گفت بچه ها به من می گویند آقای صلواتی.آقای صلواتی مثل اسمش دوست داشتنی بود و مشکل گشا..یه مرد میانسال باقیمانده از سالهای جنگ.از بروجردی ها گفت ،از جنگ گفت ،از بچه های دانشجوی این خط گفت و اینکه چقدر در حل مشکلاتشان یاریشان کرده و گفت و گفت و گفت.کمتر از 10 دقیقه سوار ماشینش بودم ولی نمی دانم چرا اینقدر از او خاطره دارم!
    آقای صلواتی یک مرد ساده بود با تجربه های زیادی در زندگی ،قطعا نمی داند چگونه یک شبکه کامپیوتری به پا کند ولی شبکه های زندگی خیلی ها را بسته !
    -----------------------------------------------------------------------------------
    این مطلب را اولین باری که آقای صلواتی دیدم برای خودم نوشتم .یکی دوبار دیگر هم ایشون رو زیارت کردم .این دفعه وقتی سوار ماشینش شدم مثل دفعه ی قبل خیلی خوب من رو به خاطر آورد.عکس یه آقای تقریبا جوان رو که بسیار خوش قیافه بود و لباس فرم خلبانی تنش بود ، گذاشته بود جلوی ماشینش .به نظرم آمد باید پسرش باشه و خوب احتمالا تازه خلبان شده و ایشون هم به خاطر افتخارش ، عکس پسرش رو گذاشتن تو ماشین که یک آن دیدم آقای صلواتی داره گریه می کنه و متوجه شده که دارم به عکس پسرش نگاه می کنم.گفت فوت کرده! من با حالت  متعجبانه و متاسفانه فکر می کردم که الان باید چه حرفی بزنم. آقا صلواتی گفت "پسرم چند ساله خلبان هست . موقع پرواز با هواپیمای تک سرنشین سقوط کرده و همون جا تموم کرده.پسرم خیلی خوب بود ، خیلی بهتر از خودم.یک بچه ی دوساله داشت ." (با تصرف و تلخیص) بر عکس همیشه که تا زمانی که داخل ماشین بودم  با ایشون حرف می زدم این دفعه سکوت کردم.نمی دونستم چی باید بگم.


    داشتم به این فکر می کردم که بعضی افراد که حضورشون برای جامعه و خانوادشون مفیده چه راحت از این دنیا میرند و یک سری افراد که هیچ سودی برای جامعه وحتی خودشون و خانوادشون ندارند چه راحت زندگی می کنند !

    پ.ن: احتمالا برای اینکه راحت بمیرم فعلا ترجیح دادم آدم مفیدی باشم . 
    پ.ن غیر مرتبط: ریتم این روزهام رو با آهنگ خاطره انگیزناک آنشرلی هماهنگ کردم !


  • کلمات کلیدی :
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    نوستالوژی امروز(جمعه 27 فروردین 89 ساعت 5:37 عصر )

    شتر با بارش درونش گم می شود...کشویم را عرض می کنم،این شد که بر آن شدم که در این تعطیلات یک کار مفید دیگر بکنم و اینکه آن را تمیز بنمایم.هنذفری را در گوشم گذاشتم و یک لیست از تمام آهنگ های گوشی درست کردم و پلی را زدم....مشغول بودم که در اون زیر زیرها ،دفتر خاطرات قبلیم را دیدم ،بازش کردم داشتم ورق می زدم رسیدم به روز 27/1/1388 ...روزهایی بود که آلبوم فضل تازه احسان یک لحظم از گوشم جدا نمی شد توی کل صفحه ،بعد از خاطرات اون روز که درباره گردش های علمی خودم و فک و فامیل هام بود این و نوشته بودم که عاشق این آهنگ احسان شدم:
                                                        
    شبیه حس پژمردن
                                                      دچار شک و بی رنگی
                                                        من آرومم تو تنهایی
                                                        حقیقت داره دلتنگی
                                                          لا لا لا لا لا
                                                     هنوزم میشه عاشق شد
                                                     هنوزم حال من خوبه
                                                      ببین دنیا پر از رنگه
                                                      هنوزم عشق محبوبه
                                                                 ...
    پ.ن:تا داشتم این صفحه را می خواندم همین آهنگ احسان ( بعد از ماه ها، چند شب قبلش از منا گرفته بودم و فرصتش پیش نیومده بود که گوش بدم ) پرید وسط و حال مبسوطی را تقدیم به من کرد...یه جورایی تاثیر گذار بود.



  • کلمات کلیدی : نوستالوِژی
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    دودی شو با کلاس شو!(پنج شنبه 13 اسفند 88 ساعت 6:17 عصر )

    یادمه قبلا ها وقتی یک فرد سیگاری رویت می شد همه با انگشت تحیر و سرزنش نشونش می دادند و نچ نچ می کردند! با این روند روبه رشد آن هم در بین اقشار با  فرهنگ جامعه ،احتمال می دهم در سال های  آتی هر کس سیگار نکشد به عنوان یک فرد خاطی مجازات شود!


     پ.ن:دیروز مجبور شدم یک مسیر رو یه چیزی حدود 5 بار برم و برگردم!فرصت خوبی بود تا از داخل اتوبوس به آدم ها بنگرم(!)


    پ.ن بی ربط: آقای دکتر به مناسبت ولادت پیامبر اکرم یک ظرف شکلات روی میز مطبشون گذاشته بودند و به این جانب فرمودند:
                                                    
                      "Happy birth day to mohamad"!



  • کلمات کلیدی :
  • » ......
    »» نظرات دیگران ( نظر)

       1   2      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    شکلات ِمن ِ او
    انسان هدرمند انرژی هدفمند !
    اول مهر پر هیجان
    با شمام...
    تاکسی نارنجی به سبک صلواتی
    نوستالوژی امروز
    دودی شو با کلاس شو!
    حقیقتی از زبان دیگران...
    در گیری های فکری...
    [عناوین آرشیوشده]
     RSS 
     Atom 

    بازدیدهای امروز: 0  بازدید
    بازدیدهای دیروز: 0  بازدید
    مجموع بازدیدها: 3465  بازدید
    [ صفحه اصلی ]
    [ پیام‌رسان ]
    [ پست الکترونیک ]
    [ پارسی بلاگ ]
    [ درباره من ]

    گاه و بیگاه نویسی های جوانی
    ......[25]
    قدم به قدم با روزگار جوانیم پیش می روم به امید دیدار روز هایی بی دغدغه.....
    » پیوندهای روزانه «
    » آنچه که در لینک دوستان قرار می گیرد به معنای تایید تمام عقاید دوستان نیست
    لینک دوستان
    «
    » دسته بندی یادداشت ها «
    » آرشیو یادداشت ها «